محمد حسن خان اعتماد السلطنه
803
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
آنها عرض نمودند كه اين خلاف به اغواى بعضى از اهل نفاق بوده و القاس ميرزا پشيمان و عذرخواه است اگر قلم عفو بر جرايم اعمال او كشيده شود هرگز قدم در راه مخالفت و طغيان نگذارد و در جادهء خدمت و متابعت يكدل و راسخقدم باشد . شاه طهماسب تقصيرات القاس ميرزا را بخشيده سيد بيگ كمونه و سوند بيگ قورچىباشى « 1 » و شاه قلى خليفه مهردار و بدر خان و معصوم بيگ متولّى اردبيل را با والدهء القاس ميرزا روانهء شيروان گردانيد و امراى مزبور با القاس ميرزا ملاقات كرده او را قسم دادند كه ديگر به خيال طغيان نيفتد و هرسال هزار تومان تبريزى به خزانه رساند و هزار سوار مكمل به اردوى شاه طهماسب فرستد ( يكتومان تبريزى معادل سيصد تومان شاهى معمول آن زمان بوده است ) . هم در اين سال در تبريز ميان امراى افشار و ذو القدر نقار و خلاف درگرفت و جانبين مستعد جدال و قتال شدند ولى شاه طهماسب آنها را از صرافت كينهجوئى و منافقت انداخته رؤساى فريقين در سراى سلطنتى با هم آشتى كرده عهد نمودند كه مدّت العمر پيرامون مخالفت نگردند . هم در اين سال شاه طهماسب با سپاه فراوان متوجّه گرجستان گرديد و با آنكه فصل زمستان بود و همهروزه برف مىآمد و رود كر به سختى منجمد شده بود تسلّط خود را در آن ديار ظاهر كرد و بعد از آنكه جمعى از گرجيان كشته شدند لوند بيگ و باشاجوق « 2 » حكمرانان گرجستان به خدمت شاه طهماسب آمدند و مورد عاطفت گشتند . باشاجوق خلعت پوشيده به الكاى خود مراجعت نمود و لوند بيگ چند روزى ملازم اردوى پادشاهى بود بعد او نيز به تشريفات فاخر و انعامات وافر نايل گشته اجازهء انصراف به ديار خود حاصل نمود و شاه طهماسب كوچ بر سر كوچ به گنجه آمد و از گنجه حركت كرده به موضع پولاق « 3 » اردو زد و از اينجا ابراهيم خان ذو القدر و حسينخان سلطان روملو و گوگجه سلطان قاجار و شاه و يردى سلطان زياد اوغلى را با پنجهزار سوار جرّار به طور ايلغار به طرف شماخى كه القاس ميرزا در آنجا بود روانه كرد ، مهتر دولتيار كه امير اردوى
--> ( 1 ) . احسن التواريخ : سيد بيگ محمد كمونه و سوندك بيگ قورچىباشى . ( 2 ) . احسن التواريخ : باشآچوق . ( 3 ) . احسن التواريخ : بولاق .